نقد و بررسی عملکرد سازمان زنان ایران از 1345 تا 1357
تاریخ انتشار: 29 بهمن 1404
نشان سازمان زنان ایرانمقدمه
با انحلال شورای عالی بانوان، سازمان زنان ایران در سال ۱۳۴۵ زیر نظر اشرف پهلوی جایگزین آن شد که هدف از تأسیس آن ترفیع مقام زن، آشنا کردن زنان با حقوق و تکالیف خود، بسیج آنها برای شرکت در فعالیتهای اجتماعی، هماهنگ کردن فعالیتهای جمعیتهای گوناگون زنان ایران و ایجاد مناسبات متقابل بین آنان و زنان سایر کشورها بیان شد. این سازمان که یک سازمان دولتی بود و تا سال ۱۳۵۷ بیش از چهارصد شعبه در سراسر کشور داشت، تبدیل به بزرگترین سازمانی شد که در حوزه زنان مشغول به فعالیت بود.
پیشینه سازمانهای زنان در عصر پهلوی
فعالیتهای سیاسی و اجتماعی زنان در ایران بهطور رسمی و محدود بعد از انقلاب مشروطه آغاز شد. این فعالیتها که گاه با تلاشهایی جهت تشکیل حزب زنان نیز همراه بود، در قالب انجمنهای سری و یا انتشار نشریات زنان ادامه داشت.[1]
با به قدرت رسیدن رضاخان و با توجه به ماهیت حکومت و اندیشه حاکم بر آن، که به سیاستهای دولتهای غربی وابسته بـود، تجددگرایی در رأس سیاستهای حکومت قرار گرفت؛ بنابراین بخش عمده این تجددگرایی به زندگی اجتماعی زنان اختصاص پیدا کرد. زنان به ابزارهای تبلیغاتی تبدیل شدند که میتوانستند تحت عناوین آزادی، تمدن و حقوق زنـان بـه فعالیت بپردازند. بعد از مدتی حکومت با اعلام آمادگی گروهی از زنان متجدد و همسو با اهداف خاص حکومت، کانون بانوان را در سال ۱۳۱۴ به ریاست شمس پهلوی تأسیس کرد. این اولین جمعیت زنان بود که از طرف حکومت بهصورت آشکار اعلام شد. البته باید اذعان نمود که اغلب زنان کانون بانوان، طرفدار الگوبرداری از غرب و تجددخواهی بودند. درواقع این کانون در پیشبرد هدف رضاشاه، واقعه کشف حجاب و تغییر پوشش زنان ایرانی نقش بسزایی داشت.[2] اولین رئیس «کانون بانوان» هاجر تربیت بود. کانون بانوان از سال 1315 به بعد با ریاست صدیقه دولتآبادی به فعالیت خود ادامه داد. احمد کسروی معتقد بود که میرزا هادی دولت آبادی (پدر صدیقه دولت آبادی) نیابت میرزا یحیی صبح ازل در ایران را برعهده داشته است. بر اساس این گفته، صدیقه دولت آبادی نیز همچون برادرش میرزایحیی دولت آبادی یک «بابی ازلی» بود.[3] صدیقه دولتآبادی نقش مؤثری در جریان کشف حجاب در ایران ایفا کرد. در بخشی از وصیتنامه وی آمده است: «مرا از محل کانون بانوان به آرامگاه ابدیم ببرید و در مراسم تشییع جنازهام حتی یک زن باحجاب شرکت نکند.»[4]
با ورود متفقین به ایران و انتقال حکومت به ولیعهد نوجوان که از اقتدار پدرش هم برخوردار نبود، فضای باز سیاسی بر ایران حاکم شد. جمعیتهای بیرمق زنان جانی دوباره گرفتند و در سال ۱۳۲۲ برخی جمعیتهای مختلف در ائتلاف با یکدیگر «سازمان همکاری زنان» را تأسیس کردند تا فعالیتهای منسجمتری را به منصه ظهور برسانند. اندکی بعد سازمان همکاری زنان جای خود را به «شورای عالی زنان» داد.[5]
شورای عالی زنان ایران با ریاست اشرف پهلوی در اردیبهشت ۱۳۳۸ و متشکل از ۱۸ جمعیت از ائتلاف همـه جمعیتهای فعال زنان آغاز به کار کرد. این سازمان به مدت هفت سال در راستای اهداف دولت در زمینههای مدنی، فرهنگی و سیاسی فعالیتهای مختلفی را انجام داد. علت اصلی تشکیل این شورا مبارزه با بیسوادی بود. بهتدریج براثر گسترش شورا و پیوستن جمعیتهای دیگری به آن، فعالیتهای شورا تنوع بیشتری پیدا کرد و بهطور عمده در سه گروه جای گرفت: گروهی که در پی هدفهای صنفی و حرفهای بودند؛ گروهی کـه برای ارائه خدمات خیریه و بهداشتی فعالیت میکردند و گروهی که در پی اجرای هدفهای سیاسی بودند. با تشکیل این شورا کلیه جمعیتهای زنان، تعطیل شدند و به این شورا پیوستند.[6]
اواخر سال ۱۳۴۴ زمزمههای مخالفت با شورای عالی زنان از درون کادر شورا شنیده شد؛ بهطوریکه در آخرین کنگره سالانه شورای عالی زنان صراحتاً اعلام شد شورای عالی زنان در شکل و هیئت سازمانی نیست که بتواند خواسته شاه را در مورد تساوی حقوق زن و مرد تقویت کند؛ به همین دلیل در سال ۱۳۴۵ شورای عالی زنان منحل اعلام شد و سازمان زنان ایران جایگزین آن گردید.[7]
تشکیل سازمان زنان ایران
در تاریخ 19 مرداد 1345 پیامی از شبکه سراسری رادیو ایران پخش شد که در آن اشرف پهلوی تشکیل سازمان زنان ایران را اعلام کرد. او در این پیام چنین گفت: «جنبش اجتماعی بانوان ایران که از سالها پیش با تشکیل گروههای مختلف و تخصصی آغاز شده بود، با به دست آوردن نتایج ثمربخش و غیرقابلانتظار اینک مراحل تکمیل خود را طی میکند و این گروهها در راه شناساندن مقام زن به جامعه نقش عمدهای را ایفا کردهاند.»[8]
این سازمان تحت ریاست عالیه اشرف پهلوی و نیابت ریاست عالیه فریده دیبا تشکیل گردید. پروین مؤید ثابتی عضو مؤسس و دبیر سازمان زنان شد. پوراندخت سلامی رئیس کمیته امور بینالمللی سازمان و دبیر اتحادیه زنان حقوقدان ایران، ماری شیبانی نیابت ریاست کمیته آموزش، فخرالسادات امین عضو شورای مرکزی سازمان، سیمین رجائی و مهناز افخمی[9] در مقاطع مختلف دبیر کل سازمان، حوری زند مشاور و عبدالرضا انصاری نماینده تامالاختیار اشرف پهلوی در سازمان زنان بود. به این ترتیب سازمان زنان با استفاده از اعضایی که به نحوی با حکومت در ارتباط بودند، کار خود را آغــاز کرد. ترکیب اعضای اصلی سازمان زنان نشان میداد که تنها نام این نهاد عوضشده و ماهیت آن چندان تفاوتی نکرده است. علاوه بر رئیس و نایبرئیس اعضای افتخاری سازمان زنان اغلب از طبقات سیاسی و افراد متنفذ بودند.[10]
شورای مرکزی سازمان از یک زن ـ فرخرو پارسای[11] (از اعضای تشکیلات بهائیت) کـه وزیر آموزشوپرورش بود ـ و نُه مرد که مناصب ریاست سنا، ریاست مجلس، وزارت دادگستری، وزارت اقتصاد، وزارت کشور، وزارت بهداری، شهرداری تهران و ریاست پلیس تهران را داشتند تشکیل میگردید.[12]
اولین مجمع عمومی سازمان زنان ایران
با تشکیل اولین مجمع عمومی زنان در تاریخ 28 آبان ماه 1345 سازمان زنان ایران عملاً موجودیت یافت. در نخستین مجمع عمومی سازمان زنان ایران که به مدت سه روز با حضور ششهزار زن برگزار شد، اشرف پهلوی ضمن نطق افتتاحیه این مجلس گفت: با تأسیس سازمان زنان ایران، چارچوب لازم برای متمرکز ساختن کلیه فعالیتهای مربوط به نهضت زنان ایران ایجاد شده است و در ادامه تصریح نمود که منظور از تشکیل سازمان زنان، صفآرایی در مقابل مردان نیست، بلکه زنان و مردان باید با همکاری هم در پیشبرد مقاصد ملی گام بردارند و هدف اساسی سازمان جدید را منطبقْساختن مساعی اجتماعی زنان با احتیاجات کشور و به تحرک کشاندن نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان و تجهیز و بسیج نمودن نیروهای زنان در جهت به ثمر رساندن انقلاب اجتماعی ایران معرفی کرد.[13]
در این اجتماع که نمایندگان زنان اقشار مختلف جامعه حضور داشتند، پروین مؤید ثابتی، شمسی حکمت، مهوش صفینیا، اختر معدل، فلورا طغرل، ایران اعلم و عزت معتمدی بهعنوان اعضای هیئتمدیره و هما نوشیروانی، فخرالسادات امین، هما افضل، فرزین فریدنی، پروین بوذری و هما روحی[14] بهعنوان اعضای انتصابی انتخاب شدند. همچنین در این مجمع، حشمت یوسفی بهعنوان اولین دبیر کل سازمان زنان ایران انتخاب گردید. در پایان این جلسه، قطعنامهای مشتمل بر چهارده ماده به تصویب رسید که مفاد مهم آن عبارتند از: همکاری مؤثر با کمیته ملی مبارزه با بیسوادی؛ تأسیس کلاسهای اکابر برای اطفال لازمالتعلیم بین هفت تا سیزده سال که به عللی به مدارس راه نیافتهاند؛ اعزام مددکاران به روستاها که درواقع ایجاد نوعی سپاه دانش و سپاه بحران زنان و دختران بود؛ آشنا کردن زنان با حقوق خانوادگی؛ خدمات رایگان حقوقی به زنان بهوسیله وکلای سازمان زنان؛ انتخاب دختران برای استفاده از بورس تحصیلی سازمان زنان.[15]
اساسنامه سازمان زنان ایران
اساسنامه سازمان زنان ایران در 101 ماده و 5 تبصره تنظیم گردید. بر طبق این اساسنامه، سازمان دارای پنج رکن بود: ریاست عالیه، نیابت ریاست عالیه، مجمع عمومی، شورای مرکزی و دبیرخانه مرکزی.[16]
در اساسنامه سازمان زنان تنها به فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اشاره شده بود و جای فعالیتهای سیاسی در آن خالی بود. اعضای سازمان نیز از شرکت در فعالیتهای سیاسی منع شده بودند. اینگونه چشمپوشی از گنجاندن ابعاد سیاسی اقدامات سازمان زنان ایران در اساسنامه رسمی آن معنایی روشن داشت. قرار نبود که هیچکس حتی سازمان دولتی و وابستهای چون سازمان زنان، دخالتی در روند تصمیمگیریهای سیاسی داشته باشد؛ آنچه که دیگر نهادهای زیردست وی میبایست انجام میدادند تنها بررسی راههای مختلفِ چگونه بـه اجرا گذاردنِ سیاستهایی بود که شاه اتخاذ کرده بود. البته این گریز سازمان زنان از فعالیتهای سیاسی همیشگی نبود و با تأسیس حزب رستاخیز و به دستور شاه، با تغییر در اساسنامه سازمان زنان، وظیفه تازهای برای سازمان زنان نیز تعیین شد.[17]
ارکان اجرایی
برای سازمان زنان ایران سه واحد اداری اصلی در نظر گرفته شد:
1. مجمع عمومی. ۲. شورای مرکزی ۳. دبیرخانه مرکزی.[18]
شعب سازمان زنان ایران
آییننامه شعب سازمان زنان ایران در چهار فصل ارائه شده است. در فصل اول به کیفیت تشکیل شعبههای سازمان و مقررات آن در تهران و سایر شهرها پرداخته و در فصل دوم شرایط عضویت در سازمان را اینگونه آورده است: زنان عضو رسمی سازمان زنان باید واجد شرایط زیر باشند: ایرانی باشند؛ حداقل ۱۸ سال تمام داشته باشند؛ دارای حسن شهرت باشند؛ به مجازاتی که موجب محرومیت از حقوق اجتماعی گردد، محکوم نشده باشند؛ حق عضویت را طبق آییننامه مربوطه پرداخت کرده باشند.[19]
مهمترین عامل در عدم کارایی شعب سازمان، عدم نظارت دقیق به عملکرد شعب بود. عدم کارایی واحدهای مختلف سازمان چنان مشخص بود که مهناز افخمی بسیاری از این کمبودها را به رشته تحریر درآورد: «باوجود همه برنامههای فوق سازمان زنان در عمل کارایی چـنـدانـی نداشت. بهخصوص شعب شهرستان و استان با توجه به پراکندگی قومی و منطقهای، در شهرها و مناطق مختلف بهصورت متفرق و پراکنده ایجاد شد؛ اما نیروی متخصص و کارآمد نسبت به تعداد شعب وجود نداشت و سازمان مرکزی پایتخت نمیتوانست این پراکندگی را تحت نظارت درآورد.»[20]
اهداف سازمان زنان ایران
هدفهای سازمان زنان به شرح زیر بود:
●
●
●
●
کمیتههای نهگانه تحقیق
سازمان زنان متشکل از نه کمیته بود. در این کمیتهها زن و مرد بهطور داوطلب و افتخاری شرکت داشتند: «شرکت مردان ازاینجهت است که در کار برنامهریزی آنچه مطرح است، دارای تجربه و تخصص میباشند نه جنسیت.» این کمیتهها عبارت بودند از: ۱. کمیته حقوقی ۲. کمیته آموزش ۳. کمیته بهداشت ۴. کمیته زنان شاغل ۵. کمیته فرهنگ و هنر ۶. کمیته امور بینالملل ۷. کمیته مطالعات جمعیتشناسی ۸. کمیته امور دختران دانشجو 9. کمیته روابط عمومی و انتشارات. برای اجرای طرحها و برنامههای کمیتههای تحقیق ساختمانهایی لازم بود. به همین دلیل، برنامه ساخت پنجاه خانه زن در پنجاه شهر ایران از سال ۱۳۴۹ در نظر گرفته شد و در سال ۱۳۵۰ به اتمام رسید. حتی باوجود این ساختمانها، آنچه در برنامهریزیهای سازمان پیشبینیشده بود به وقوع نپیوست؛ زیرا بودجه لازم برای تهیه امکانات گروههای تحقیقی وجود نداشت.[22]
این کمیتهها وظیفه ارائه طرحهای تخصصی لازم برای خدمات رفاهی سازمان را به عهده داشتند؛ اما ازآنجاکه برنامهریزیهای سازمان بیشتر درباره فعالیتهای تبلیغاتی بود تا تحقیقاتی و اجرایی، بیشتر این کمیتهها یا بدون افراد متخصص بودند یا به حالت نیمه تعطیل اداره میشدند؛ بهطوریکه حتی در گزارشهای سالانه سازمان تعداد انگشتشماری از این طرحها معرفی میشد.
اعضای سازمان
بر طبق سالنامه سازمان زنان ایران، این سازمان از سهگونه عضو برخوردار بود:
الف) اعضای عادی انفرادی: زنانی بودند که با داشتن هجده سال و تابعیت ایران و عدم وابستگی به گروه خاصی به عضویت سازمان درمیآمدند و باید به هیچ جرمی که موجب محرومیت اجتماعی میشد محکوم نشده نباشند.
ب) اعضای افتخاری: اعضایی بودند که خدمات برجستهای نسبت به نهضت یا سازمان زنان ایران انجام داده بودند، تحصیلکرده اروپا و از خاندان بزرگ و متنفذ بودند.[23]
ج) جمعیتها: جمعیتهای واجد شرایط در عضویت این سازمان که بهتناسب نمایندگان خود در سازمان مبلغی را به میزان تصویب شورای مرکزی میپرداختند.[24]
مراکز رفاه خانواده
یکی از واحدهای خدماتی سازمان زنان، مراکز رفاه خانواده بود. فعالیتهایی که برای مراکز رفاه در نظر گرفته شده بود، عبارت بود از: بهداشت و تنظیم خانواده، مشاوره خانواده و امور حقوقی، مهدکودک و آموزش. ایرادات بسیاری که در نظام اجرایی این مراکز وجود داشت، مانع تحقق این اهداف میشد. مهمترین وجه آن، فقدان امکانات و بودجه لازم برای مراکز رفاه بود. این مراکز، اغلب در شهرستانها، تنها یک شعبه داشتند که از طریق اجاره یک منزل و تجهیز آن با وسایل بسیار ابتدایی آماده شده بودند و یا از خانههای زن استفاده میشد. خانههای زن، مراکزی بودند که با تبلیغات گسترده سازمان در شهرستانها ایجاد شد و اغلب، ساختمانهایی با چند اتاق و امکانات محدود بودند.[25]
ازآنجاکه در خانههای زن، تنها فعالیتهای تبلیغاتی صورت میگرفت، بنابراین به مراکز رفاه واگذار شدند. این ساختمانها با وظایف چندگانه مراکز رفاه سنخیتی نداشتند و حتی بسیاری از آنها پس از مدت کوتاهی به دلیل عدم امکانات و نیروی انسانی لازم تعطیل شدند. مراکز رفاه که مهمترین رکن خدماتی سازمان محسوب میشدند، اغلب دور از شهر بودند. ازاینرو، خانوادهها بهسختی با این مراکز ارتباط برقرار میکردند. بهطوریکه بسیاری از افراد در شهرستانها و استانها از وجود سازمان خبر نداشتند.[26]
فعالیتهای آموزشی سازمان زنان ایران
در کنار سپاه دانش، سازمان زنان ایران نیز فعالیتهایی را با عنوان مبارزه با بیسوادی در جهت همکاری با کمیته ملی پیکار جهانی با بیسوادی تدوین نمود. مهمترین مسئله در این برنامهها، هماهنگی سازمان زنان ایران با سیاستهای تبلیغاتی حکومت بود. بهاینترتیب که اغلب فعالیتهای آموزشی، با ارقام و آمار بسیار بیشتر از چیزی که عمل میشد، از سوی سازمان، منتشر و یا در گزارشهای سازمان به کمیته جهانی مبارزه با بیسوادی، اعلام میشد.[27]
مهمترین طرح آموزشی سازمان، طرح سوادآموزی تابعی بود. این طرح از طرحهای اصلی سازمان ملل بود و هدف آن آموختن چیزی بیش از خواندن و نوشتن و حساب کردن و سوادآموزی بود. به عبارتی انسانگرایی (اُمانیسم) در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مفاهیم آموزشی این سیستم نهفته بود. با نگاه مختصری به اهداف گروههای تحقیق روشن میشود تنها سواد، مدنظر برنامهریزان نبوده، بلکه تغییرات بنیادین فکری زنان را خواستار بودند. اما بـا وجـود حمایت سازمان جهانی مبارزه با بیسوادی، این طرح نیز با عدم کارایی مواجه شد و به مرحله اجرا نرسید.[28]
فعالیتهای چاپ و نشر
فعالیتهای سازمان در زمینه چاپ کتب، مقالات و عکس بهمنظور ارائه مفهوم جدید از زن و نیز ارائه الگوهای جدید زندگی با برداشتهایی از فرهنگ غربی صورت میگرفت. نشر کتب توسط سازمان به شاخههای مختلف تقسیم میشد.[29]
فعالیتهای حقوقی
واحد حقوقی سازمان با توجه به اهداف سیاسی، فرهنگی حکومت و با تعاریف جدید از حقوق و برابری زنان و مردان، برنامهریزی شد. این واحد باهدف القای تفکر و فرهنگ جدید به جامعه در جهت تبلیغاتی، اقدام به انتشار جزوات و کتابهای مختلف در زمینه حقوق زنان میکرد و حقوق جدیدی را مطرح میساخت که مبنای آن، تحولات حقوقی کشورهای غربی بود و با تشکیل همایشها و جلسات مختلف سعی در القای این مفاهیم در فرهنگ عمومی داشت. در این سازمان اگرچه کمیتههایی تحت عنوان پیگیری و اجرا پیشبینی شده بود که طبق اساسنامه آن، میبایست موارد قانونی مصوب شورای دولت را تا مرحله اجرا در ادارات و سازمانها در سطح جامعه پیگیری کند، اما هیچگونه گزارشی از عملکرد و نتایج این کمیتهها در دست نیست.[30]
واحدهای مشاوره حقوق خانواده نیز که در فعالیتهای حقوقی سازمان پیشبینی شده بود، دارای یک مرکز یا مکان مشخص نبود و در سطح محدود با استفاده از امکانات محلی در مناطق مختلف و با همکاری از برخی حقوقدانان به مشکلات خانوادگی و حقوقی آنان ـ تا مراجعات قانونی به دادگاهها ـ رسیدگی و پیگیری میکرد. این فعالیتها در سطح بسیار محدودی به مورد اجرا درمیآمد و در گزارشهای سازمان، تنها به دو نمونه از آن اشاره شده است.[31]
یکی از عمدهترین اقدامات سازمان زنان، تلاش در جهت تدوین و اجرای «قانون حمایت از خانواده» با همکاری انجمن زنان حقوقدان بود. این قانون در 25 خرداد 1346 به تصویب رسید که سازمان زنان، تبلیغات گستردهای را به این قانون اختصاص داد. در مقدمه کتاب قانون حمایت از خانواده ذکر شده که این قانون، یکی از دستاوردهای انقلاب سفید و مترقیترین قوانین جهان است. قانون حمایت خانواده بهمنظور آزاد کردن نیروی ارزان کار زن بود.[32] یکی از مواد «قانون حمایت از خانواده»، سقطجنین را مجاز میدانست و آن را منوط به تصمیمگیری زنان دانسته بود. در دوران مدیریت مهناز افخمی آزادی سقطجنین در چارچوب قانونی بهنحوی مطرح شد که جراح و پزشک عامل بر اساس مواد قانون تحت تعقیب یا مجازات قرار نمیگرفت.»[33]
بلافاصله پس از طرح موضوع لایحه حمایت از خانواده، اعتراضها در شهر قم و در محافل روحانیت آغاز و از مراجع و فقهای شاخص درخواست شد مانع اجرای این طرح شوند. براساس گزارشها روحانیان و علما با ارسال نامهها و تلگرافهای انتقادی، نسبت به این اقدام اعتراض کردند. از جمله این اعتراضها میتوان به سفر رحیم هیراد، رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی به قم اشاره کرد که در 8 آبان 1345 برای مذاکره با مراجع، به این شهر رفته بود. افزون بر آن میتوان به نامه اعتراضی آیتاللهالعظمی گلپایگانی به رئیس مجلس سنا در ۲۲ آبان ۱۳۴۵؛ جلسه مشترک آقای شریعتمداری و آیات عظام گلپایگانی و نجفی مرعشی به عنوان واکنش مشترک در۱۰ اسفند 1345؛ نامه اعتراضی آیتاللهالعظمی محمدصادق روحانی به مجلس شورای ملی در ۱۲ اسفند 1345؛ تلگرام اعتراضی آیتالله سیدحسن طباطبائی قمی به نخستوزیر هویدا در 17 اسفند ۱۳۴۵؛ سخنرانی آیتالله گلپایگانی در مسجد اعظم قم و اعتراض به مفاد لایحه در ۲۴ اسفند ۱۳۴۵ اشاره کرد.[34] آیات عظام سید احمد خوانساری، محمدهادی میلانی، سید حسن قمی و آیتالله سید محمدعلی قاضی طباطبائی از دیگر مخالفان لایحه حمایت از خانواده بودند. به عبارت دیگر میتوان گفت این لایحه به دلیل داشتن چند مورد خلاف احکام شرع از سوی روحانیون و مراجع تقلید مورد مخالفت قرار گرفت.[35]
اعزام دختران به خدمت سربازی و حضور بدون حجاب در پادگانها، یکی از اولین اقداماتی بود که پس از تشکیل سازمان زنان ایران و زیر پوشش شعار تساوی زن و مرد انجام شد. رژیم پهلوی ترتیبی اتخاذ کرده بود که این برنامه از سوی سازمان زنان ایران و بهعنوان یکی از اهداف و خواستههای دختران و زنان کشور مطرح شود. به همین سبب اشرف پهلوی در سخنرانی نخستین اجلاسیه مجمع عمومی سازمان زنان ایران که در آبان ماه 1345 در تهران برگزار شد، به این امر پرداخت.
در قطعنامه پایانی این اجلاس از دولت تشکیل سپاه دانش و عمران با شرکت زنان ایرانی و اعزام آنان به روستاها خواسته شد. متعاقباً دولت با تدوین لایحه خدمات اجتماعی زنان ایرانی، خدمت سربازی برای دختران دیپلمه و لیسانسه و دکتر را اجباری کرد و سازمان وظیفه عمومی کشور آنان را به خدمت وظیفه احضار نمود و پس از 6 ماه آموزش نظامی در پادگانها، آنان را به روستاها فرستاد. بهموجب این قانون، ارائه گواهی پایان خدمت سربازی و یا معافیت از آن، در شمار یکی از مدارک ضروری برای استخدام زنان در ادارات و سازمانهای دولتی و غیردولتی قرار گرفت و کلیه سردفتران نیز مکلف شدند تا از ثبت ازدواج دخترانی که به خدمت سربازی نرفتهاند خودداری نمایند. این قانون تا بهمنماه 1357 و پیروزی انقلاب اسلامی برقرار بود. اگرچه در زمان نخستوزیری شریف امامی، عملاً مسئله به سربازی رفتن دختران منتفی شد.
فعالیتهای تبلیغاتی در حوزه زنان
سازمان زنان ایران که بازوی اجرایی برنامههای فرهنگی حکومت در میان زنان ایران بود، وظیفه داشت زن ایرانی را نمونه تمدنیافته زن شرقی معرفی کند. بیشترین بودجه و سرمایه خود را در برنامههای تبلیغی به خدمت گرفت. این فعالیتها از طریق چاپ و نشر کتاب و عکس تا تهیه فیلم برای رسانهها صورت میگرفت. تشکیل همایشها و جلسات سخنرانیهای عمومی درباره نقش جدید زن ایرانی، تدوین برنامههای رادیو تلویزیون در راستای فعالیتهای سازمان، دیدوبازدیدهای فردی یا جمعی، داخلی و خارجی، بهخصوص با حمایتهای زنان کشورهای دیگر، ترتیب نمایشگاههای فصلی یا موضوعی، شرکت گسترده در جشنهای ۲۵۰۰ ساله، تهیه پوسترهای تبلیغاتی، شرکت در نمایشگاههای داخلی و بینالمللی عکس با عنوان نقش جدید زن ایرانی، انتشار هفت شماره ماهنامه تحت عنوان زن دانا که در آن نقشهای زنان در دوران پهلوی تبلیغ شده است، همگی نشان دهنده تمرکز سرمایه و نیروی انسانی در این واحد است.[36]
مبارزه با حجاب از برنامههای اصلی سازمان زنان ایران
ازجمله طرحهای فرهنگی محمدرضاشاه، حذف چادر بود که در اواخر سال 1355 دنبال میشد. در این طرح، چادر بهعنوان پوششی دست و پاگیر و بازدارنده زنان از تحرک و فعالیت و بهعنوان مظهر تاریکیهای فکری و روانی، معرفی شده بود.
در این طرح پیشبینی شده بود که زنان و دختران چادری از بسیاری خدمات اجتماعی و فرهنگی محروم شوند. در همین ارتباط، شورای هماهنگی تشکیل شد که در آن وزیر بهداری و بهزیستی، وزیر علوم و آموزش عالی، مهناز افخمی، وزیر مشاور و سرپرست سازمان زنان ایران، وزیر کار و امور اجتماعی، وزیر آموزشوپرورش، مدیریت عالی جمعیت شیر و خورشید سرخ ایران، مشاور دبیر کل سازمان امور اداری استخدامی کشور، مدیر آموزشوپرورش و چند تن دیگر حضور داشتند و وظایف هر یک از ارگانهای فوق در ارتباط با طرح برداشتن چادر تعیین شد. در این شورا سازمان زنان ایران، طرح خاصی درباره لباس زنان تهیه کرد که بهموجب آن میبایست زنان با توجه به نقشهای جدید اجتماعی از پوشیدن چادر خودداری میکردند. وظیفه سازمان در این شورا بهگونهای تعیین شد که بهوسیله اعضای خود، تفکر ضدیت با چادر را به میان زنان جامعه ببرد. علاوه بر این، پیشنهاد دیگر سازمان، پیگیری جدی طرح اجباری کردن حضور زنان بدون چادر در ادارات، دانشگاهها، مدارس و... بود. مسئله تهیه اونیفورم برای بعضی از زنان در کارهای خدماتی و صنعتی از پیشنهادهای بعدی نماینده سازمان بود.
در سال ۱۳۵۶، طرح محدودیت استفاده از پوشش چادر توسط بانوان، بین افخمی و پرویز ثابتی طی گفتگوهای تلفنی به بحث گذاشته شد و پیشنهادهایی از جانب افخمی به ساواک ارائه گردید. درباره این مطلب در اسناد ساواک آمده است: «اینک چند سالی است که میبینیم بااینکه تودههای وسیع زنان ایران همگام با مردان ایرانی در راه انقلابی خود بهسوی تمدن بزرگ بهسرعت پیش میروند، گروههایی از زنان به دلیل نفوذ افکار آنان که بهاشتباه چادر را با حجاب یکی میدانند، به دلیل جهل و نادانی یا به دلیل عادت، به استفاده چادر گرایش پیدا کردهاند. چون زمان پهلوی دوم زمانی نیست که مردم ایران به گذشتههای عقبافتاده و تاریک بازگردند زمانی نیست که از تحرک بازایستند، زمانی نیست که هیچ گروهی غیرفعال و کنار گذاشته شده باشند، زمانی نیست که مغزها و زندگیها بسته و تهی بمانند، بایستی کوششی همهجانبه و فراگیرندهی تمام گروهها، قشرها و سازمانها انجام شود تا در این زمینه نیز سایه گذشتهها از چهره زن ایرانی زدوده شود.»[37]
این برنامهها در حالی پیشنهاد و اجرایی میشد که گزارشهای مکرر شهربانی کل کشور به ساواک حاکی است که استفاده از پوشش چادر در بین دختران دانشجوی دانشگاههای کشور افزایشیافته، وضعیت نگرانکنندهای برای رژیم به وجود آورده بود.[38]
اسدالله علم در اردیبهشت 1355 برای یک سخنرانی به دانشگاه شیراز رفت. در این سخنرانی که به گفته او 3000 دانشجو گرد هم آمده بودند، بیست، سینفرشان چادری بودند. علم از دیدن این همه دختر با چادر وحشت کرد و موضوع را به اطلاع شاه رساند و گفت: «بعضی از این دختران از دست دادنِ با فرهنگِ مهر، رئیس جدید دانشگاه خودداری کردند و مدعی بودند که اسلام هر نوع تماس جسمانی را با جنس مخالف خارج از چارچوب ازدواج ممنوع کرده است. شاه از این گزارش خیلی اوقاتش تلخ شد.»[39]
ساواک در اواخر سال 1356 گزارشی تهیه کرد که میتوان گرایش اسلامی مردم ایران را بهخوبی درک کرد. طبق این گزارش «در سنوات اخیر موج جدیدی برای استفاده از چادر و مقنعه در خانوادهها بهوجود آمده و مشاهده میگردد که گروهی از دختران خردسال و جوان از چادر و مقنعه استفاده میکنند و حتی دامنه آن به سطح مراکز عالی آموزشی نیز کشانده شده؛ بهنحوی که افزایش آن، به نسبت سالهای قبل در اغلب مجامع و خیابانها محسوس است. بهموازات این تغییرات ظاهری گرایشهای مذهبی نیز فزونی گرفته و عدهای از خانوادهها سعی میکنند فرزندان خود را از ابتدا با روحیه و خصوصیات مذهبی پرورش دهند؛ لذا تشکیل جلسات و ترتیب برنامههای مذهبی عرصهی وسیعی پیدا کرده است.»[40]
در سال 1357 گرایش به حجاب چنان شدت گرفت که ساواک آن را روزانه احساس میکرد. در یکی از گزارشهای ساواک آمده است: «اخیراً مشاهده شده که مدت چند روز است که اکثر محصلین دختر مدارس سوسنگرد با چادرهای سیاه و مقنعه به مدرسه میروند و روز به روز هم به تعداد این قبیل افراد اضافه میشود.»[41]
نقش بهائیت در ترویج بیحجابی در دوران پهلوی و نفوذ در تشکیلات سازمان زنان ایران
مصاف جریانات انحرافی مانند بهائیت با اعتقادات مسلمانان بخصوص مسئله حجاب را باید از همان آغازین روزهای پیدایش بابیت جستجو کرد. هنگامیکه علیمحمد باب، رهبر این فرقه، در قلعه چهریق در زندان بسر میبرد، طرفداران او در دشت «بدشت» نزدیک شاهرود اجتماع کرده و به قول نبیل زرندی مورخ بهائیت «ناگهان حضرت طاهره[قرﺓالعین] بدون حجاب و با آرایش و زینت به مجلس ورود نمود.» وی با این شگرد که در تاریخ انبیای الهی بیسابقه بود، با لغو دیانت اسلام، فسخ احکام آن را اعلام کرد. در دورههای بعد بهویژه در عصر مشروطه این فعالیت حجابزدایی ازلیها و بهائیها شدت بیشتری گرفت. از میان آنها میتوان به صدیقه دولتآبادی خواهر یحیی دولتآبادی (ازلی مشهور) اشاره کرد. وی در سال 1296 اولین مدرسه دخترانه را در شهر اصفهان دایر کرد و یک سال بعد برای زمینهسازی بیحجابی شرکت خواتین اصفهان و دو سال بعد شرکت آزمایش بانوان را تشکیل و در سال 1298 نیز مجله زبان زنان را تأسیس کرد. در کنار جریان ازلی، بهائیها نیز در ترویج بیحجابی نقش مهمی داشتند. فضلالله صبحی (مبلغ بهائی برگشته از بهائیت)، در این خصوص مینویسد: «در دوران مشروطه فرمانی از عبدالبهاء صادر شد که زنان بهائی را از بکار بردن حجاب باز میداشت و آنچه توسط رضاشاه بهزور اجرا شد، بدون سابقه نبوده است؛ زیرا بهائیان در عصر مشروطه اولین گامهای آن را برداشته بودند.»[42]
اسناد بسیاری این نظریه را به اثبات میرساند که بهائیان از عوامل اصلی دوران پهلوی در اسلامستیزی و اسلامزدایی و تثبیت و تحکیم سلسله پهلوی بودهاند. یکی از چهرههای بهائی تأثیرگذار در ساختار حکومت پهلوی که با اشغال پستی حساس، اقدامات فراوانی برای ترویج عقاید بهائیان و در عین حال ضربه زدن به دین اسلام انجام داد فرخرو پارسای بود. وی سمتهایی نظیر ریاست سازمان همکاری جمعیتهای زنان ایران و نیز مدیرکل دبیرخانه دانشگاه ملی و نمایندگی مجلس شورای ملی در دوره بیست و یکم را در کارنامه خود داشت. در سال 1347 هنگامیکه هویدا ازجمله شخصیتهای دولتی منتسب به بهائیت کابینه خود را ترمیم مینمود، به وزارت آموزشوپرورش انتخاب شد. در این مقام بود که پارسای توانست با سوءاستفاده از جایگاه تأثیرگذار خود اقدامات متعددی به نفع بهائیت و در راستای ضربه زدن به عقاید اسلامی ازجمله مسئله حجاب و عفاف انجام دهد. وی در دوران تصدی خود بر وزارت آموزشوپرورش با همکاری ساواک مدارس اسلامی را تحتفشار قرار داد و دختران محجبه را مجبور به کشف حجاب مینمود. از اقدامات فرخرو پارسای در جهت اسلامزدایی انجام تغییراتی در محتوای متون آموزشی مدارس بود که از این طریق به اسلامزدایی و ترویج عقاید بهائیان اقدام میکرد.[43]
مهناز افخمی که 8 سال دبیرکل سازمان زنان ایران بود، از 11 سالگی برای تحصیل به آمریکا رفت. خانواده او به فرقه شیخیه کرمان میرسیدند. بااینحال، تربیت آمریکایی بر دیگر گرایشهای او غلبه داشت. وقتی مهناز افخمی در جایگاه معاون اشرف در سازمان زنان قرار گرفت، کمیتهای تشکیل داد و اقلیتهای یهودی، مسیحی و زرتشتی و همچنین بهائیها را بهعنوان اعضای کمیته وارد سازمان زنان کرد. هما روحانی و مهری راسخ همسر شاپور راسخ ازجمله این بهائیها بودند. مهناز افخمی جزو کانون مترقی و از تکنوکراتهای آمریکایی بود که با توجه به اهداف آمریکاییها این سازمان را اداره میکرد. درواقع آمریکاییها او را وارد دربار و حاکمیت کرده بودند. نزدیکی افخمی به اشرف پهلوی تا آنجا بود که سفارت آمریکا در گزارش بسیار محرمانهای در سال 1343 عنوان کرده بود که افخمی یکی از زنان سرشناس و وسیله نمایش قدرت شاهزاده اشرف است.[44]
سازمان زنان ایران و روابط برونمرزی
عملکرد سازمان در خارج از ایران در راستای سیاستهای حکومت و یا مطابق برنامههای آمریکاییها بود. بهعنوان مثال، در کنار «پیمان همکاری عمران منطقهای» بین سه کشور ترکیه، ایران و پاکستان، سازمان زنان کمیته فرعی مربوط به همکاری عمران منطقهای را تشکیل داد. رابطه تنگاتنگی با دو کشور مذکور از طریق ارتباط با جمعیتهای زنان در این دو کشور بهوجود آورد. از این طریق کمکهای اقتصادی فراوانی به دو کشور مذکور ارائه داد که در گزارشهای سالانه سازمان نیز ذکر شد. همچنین سازمان زنان با جمعیتهای زنان در کشور اسرائیل همکاری داشت. شرکت در همایشها، بازدید از مراکز رفاهی زنان در این کشور ازجمله این ارتباطها بود. ارتباط با سازمانها و جمعیتهای آمریکایی از دیگر فعالیتهای سازمان بود. علاوه بر این عملکرد سازمان در برخی از جراید و مطبوعات آمریکا بهطور گستردهای تبلیغ شد.
سازمان زنان در سازمان ملل نیز حضور مستمر و پیگیری داشت. در کمیسیونهای مقام زن، اشرف پهلوی بهعنوان رئیس سازمان زنان از طرف دولت ایران حضور مییافت و چنین تبلیغ میشد که در ایران بیسوادی ریشهکن شده و فقر از میان رفته است. سازمان زنان در اغلب سمینارها و جلسات عمومی با جمعیتهای کشورهای دیگر، بیشترین تبلیغ را به مبارزه با بیسوادی در قالب طرحهای انقلاب سفید اختصاص میداد و همچنین در اغلب طرحهای تحقیقاتی سازمان ملل شرکت فعالانهای داشت. کمک مالی سازمان زنان به کشورهای مختلف تحت عنوان زنان نیز بسیار زیاد بود؛ بهعنوان مثال در سال ۱۳۵۴ مبلغ ۵۰۰ هزار دلار به صندوق ملل متحد برای سال زن، ۵۰۰ هزار دلار به مرکز آسیایی، ۱,۰۰۰,۰۰۰ دلار بابت مخارج اولیه تأسیس مرکز بینالمللی تحقیق زنان و ۱۵,۰۰۰ دلار برای مخارج سمینار زن و توسعه پرداخت کرد.
یکی از قابلتوجهترین مسائل در مورد سازمان زنان ایران سفرهای پرهزینه و تشریفاتی اشرف پهلوی به کشورهای مختلف با سمت ریاست عالیه سازمان زنان ایران بود. هزینه این سفرها اغلب از محل بودجه سازمان زنان ایران تأمین میشد، ولی رئیس سازمان، اشرف پهلوی، باهدف سودجویی بیشتر طی درخواستهای مستقیم به بهانه کمبود بودجه اعتباراتی نیز از محمدرضا پهلوی دریافت میکرد. نمونهای از این درخواستها تقاضای تأمین هزینه ۵۰۰,۰۰۰ دلاری مسافرت اشرف پهلوی به نیویورک و مکزیک است که محمدرضاشاه باوجود موافقت با پرداخت وجه مذکور، متذکر میشود: «البته این مبلغ به نظر زیاد میآید مگر هر کنفرانس چند روز طول میکشد.»[45]
برخی از سفرهای اشرف پهلوی با سمت ریاست عالیه سازمان زنان ایران عبارت بود از سفر به کره و چین در اردیبهشت سال ۱۳۵۴، سفر به مکزیک به دعوت رئیسجمهور این کشور در خرداد سال ۱۳۵۴، سفر به پاکستان در دیماه ۱۳۵۳ به دعوت نخستوزیر این کشور. علاوه بر اینها، اشرف پهلوی در رأس هیئتهای نمایندگی سازمان، مسافرتهای متعددی به کشورهای مختلف ازجمله کنفرانس بینالمللی جمعیت در سال ۱۳۵۳، شرکت در بیست و نهمین اجلاس سازمان ملل متحد در سال ۱۳۵۳ در نیویورک، شرکت در جلسه سالگرد اعلامیه حقوق بشر در مقر سازمان ملل در سال 1353، داشت. مسافرتهای دائمی اشرف پهلوی به سمت ریاست سازمان زنان به نیویورک جزء برنامههای دائمی وی بود؛ شاید به دلیل همین مخارج گزاف بسیاری از شعب سازمان زنان ایران تعطیل و متروک بودند.
ماهیت سیاسی سازمان زنان
اشرف که همواره درصدد تحکیم و ازدیاد قدرت شخصی خود بود، در درجه اول از وجود سازمان در جهت اهداف خود سود میبرد. زنانی که در رأس سازمان قرار میگرفتند، تبدیل بـه ابزارهای جدیدی برای اشرف میشدند. او بهمنظور بسط قدرت شخصی خود، درصدد بود در انتخابات اوایل سال ۱۳۴۵ تعدادی از زنان عضو شورای عالی را به کاندیداتوری مجلس بگمارد، ولی این برنامه هنوز در سیاستهای شاه نبود؛ به همین دلیل، شاه او را به اروپا فرستاد. خواسته اصلی اشرف آن بود که زنان منتخب، مجری خواستههای او باشند. سرانجام در بیست و یکمین دوره مجلس، این گروه از زنان وارد مجلس شدند که در حقیقت نماینده سیاسی زنان از طبقات بالای اجتماع بودند. در بیست و سومین دوره مجلس نیز زنانی وارد مجلس شدند که سابقه معاونت وزیر یا مشاور نداشتند و تنها یک روز قبل از انتخابات برای هر کدام حکم معاونت زده شد که به شکل بارزی زیر پا گذاشتن قانون بود و نشان میداد این افراد اشخاصی از قبل تعیینشده بودند.
دلایل متعددی مؤید دخالت سازمان زنان ایران در امور سیاسی موردنظر حکومت بود که عبارتند از:
●
●
●
●
●
ارتباط سازمان زنان با حزب رستاخیز
رابطه نزدیک سازمان زنان با حزب رستاخیز از وجوه برجسته فعالیتهای سازمان محسوب میشد. در سال ۱۳۵۵ هنگامیکه «مهناز افخمی»، دبیر کل سازمان بهعنوان وزیر مشاور در امور زنان مشغول به کار شد، اساسنامه سازمان نیز برای آمادهسازی زنان جهت مشارکت فعالانه در توسعه ملی ایران در محدودههای حزب «رستاخیز» اصلاح شد. وی در این مورد اعلام داشت که شعبههای سازمان زنان ایران در سراسر کشور، زنان را به شرکت در فعالیتهای حزب رستاخیز تشویق میکند. مهناز افخمی دبیر کل سازمان زنان ایران، هما روحی عضو شورای مرکزی سازمان زنان ایران، لیلی امیرارجمند،[47] مهین هاشمینژاد، زرینتاج بیداد و مرضیه صاحبی از اعضای عالیرتبه سازمان زنان ایران به عضویت هیئت اجرایی حزب رستاخیز درآمده بودند. همچنین مهناز افخمی و لیلی امیرارجمند عضو رسمی دفتر سیاسی حزب رستاخیز شده بودند.[48]
۵۸۱ نفر از کارمندان و اعضای دبیرخانه در مراکز رفاه خانواده سازمان زنان طی تلگرافی در سال ۱۳۵۳ همبستگی خود را با جناح بهاصطلاح، ترقیخواه حزب رستاخیز ایران اعلام کردند. در همان سال مراکز رفاه و شعب سازمان در سراسر ایران برای تشکیل کانونهای حزب شرکت فعال کردند. در شهریور ۱۳۵۴ در محل مراکز رفاه شماره ۳ سازمان زنان جلساتی با حضور قائممقام دبیر کل حزب رستاخیز ایران و نمایندگان سازمان زنان تشکیل شد. در این جلسات اهداف حزب رستاخیز توجیه و سیاستهای هماهنگسازی بین سازمان زنان ایران و حزب رستاخیز برنامهریزی گردید.[49]
بودجه
مهناز افخمی که نُه سال دبیر کل این سازمان بود در این باره میگوید: بودجه سازمان زنان ایران از طریق کمکهای خیرخواهانه، جمعآوری اعانه و دریافت پنج ریال بابت هر کتاب دبستانی از مؤسسه چاپ افست وابسته به انتشارات آمریکایی فرانکلین و ناشر کتب درسی برای وزارت آموزشوپرورش تأمین میشد. بهغیراز حدود چهل عضو زن که در دفتر مرکزی سازمان بهصورت تماموقت کار میکردند و حقوق آنها از محل کمکهای مؤسسه نشر افست پرداخت میشد، بقیه کادرهای سازمان داوطلب و غیرموظف بودند. در دوران ریاست نگارنده (۱۳۵۷-۱۳۴۹)، مراکز زنان برای کمک به زنان در راه دستیابی به خودکفایی مالی بهتدریج به مرحله تحقق رسید و بهصورت بخشی عمده از فعالیتهای سازمان تثبیت شد. هزینه بنای بسیاری از ساختمانهای این مراکز با کمکهای اهداشده توسط افراد و گروهها و یا شورای محلی تأمین میشد. شماری از این ساختمانها، خانههای قدیمی در مناطق محروم بودند.[50]
تا اواخر دهه ۱۳۵۰، سازمان زنان ایران در حدود دو هزار متخصص حقوقبگیر در بخشهای حقوقی، مهدکودک و تنظیم خانواده و در ۱۲۰ مرکز در سراسر کشور در استخدام خود داشت. جدا از خدمات داوطلبانه و کمکهای اعضا، بودجه سازمان در این زمان بیش از ده برابر افزایشیافته بود.[51] بودجه طرحهایی مانند سوادآموزی، مراکز تنظیم خانواده، و مهدکودکها بر اساس برنامهای که سازمان زنان طراحی میکرد، از طرف دولت تأمین میشد.
عملکرد سازمان زنان قبل از مهناز افخمی
عدم انسجام ساختاری و سازمانی، تضادهای داخلی که از آن گاهی به جنگ داخلی تعبیر میشد، فقدان تجربه کارگروهی در بین دبیران کل و اعضای سازمان، از چالشهای موجود در سازمان زنان بود. از همین رو «سیمین رجالی» و «هما روحی» دو تن از اعضای اصلی این سازمان از جلسات شورای مرکزی خاطره خوبی نداشتند.[52]
ازاینرو سازمان از قدرت چندانی برخوردار نبود و روابط ارگانیک بین این سازمان و دستگاههای کشور عمدتاً بر روابط فامیلی متکی بود. حضور زنانی که بهواسطه اعتبار همسرانشان وارد فعالیتهای اجتماعی شده بودند و یا برخی از آنان بدین علت که بتوانند از این رهگذر ـ بهواسطه ارتباط با مقامات بالادستی و شخصیتهای مملکتی ازجمله اشرف ـ برای همسران خود موقعیتهای اجتماعی مناسبتر و محکمتری دستوپا کنند، وارد اینگونه فعالیتها میشدند. غالباً حضور افراد، مبتنی بر تمایل شخصی به انجام فعالیتهای به ظاهر عامالمنفعه یا گذراندن اوقات فراغت و ایجاد سرگرمی روزانه در قالب برنامههای عصرانه و نشستهای سرگرمکننده بود. عدم استقبال زنان فرهنگی و فرهیخته از فعالیتهای این سازمان ازجمله چالشهای آن به شمار میرفت.[53]
عملکرد سازمان در دوره مهناز افخمی
تحولات تدریجی در رسالت سازمان زنان بعد از ورود افخمی با تغییر اساسنامه آن در سال ۱۳۵۲ پدیدار شد. این تغییر منطبق با نگرش افخمی به نقش و نیازهای زنان صورت گرفت. درواقع وی در پی تغییر ساختار جامعه و روابط میان افراد خانواده بهمنظور برقراری بهاصطلاح تعادل در توزیع حقوق و مسئولیتها بود و بدین طریق نهتنها ساختار سیاسی خانواده بلکه سلسلهمراتب اجتماعی را به چالش میطلبید که خانواده هسته آن بود. افخمی علاوه بر این درصدد تغییر اساسی در برنامهها و ساختار سازمان بود و بدین منظور، دختران و زنان جوان را در برنامههای خود دخیل میکرد. وی با استفاده از آنان بهعنوان رابطین شهرستانها توجه خود را مصروف سایر نقاط کشور نمود.[54]
پس از سفر افخمی به شوروی و چین که با اجازه شاه صورت گرفته بود، بهمنظور آشنایی با سه نوع طرز فکر متفاوت از غرب و برای تماس با این نوع گرایشهای فکری، از خانمها «بتی فریدن» بنیانگذار سازمان زنان آمریکایی، «جرمن گریز» انگلیسی و «هلوی سپیلای» فنلاندی بهعنوان معاون دبیر کل سازمان ملل دعوت کرد با حضور در ایران زمینه آشنایی روشنفکران ایرانی با دیدگاههای آنان فراهم آید. سازمان تحت مدیریت افخمی بهبود وضع زنان ایران را بدون دگرگونیهای اساسی در قوانین و مقررات ناظر به حقوق و آزادیهای آنان ممکن نمیدانست و از همین رو بسیاری از تلاشهایش معطوف به اصلاح قوانین و مقررات شد؛ بهگونهای که پیشنهادهای حقوقی سازمان از سوی بسیاری از متدینین به چالش کشیده شد.[55]
روحانیون و شخصیتهای مذهبی از طریق منابر و مساجد، تودههای مردم را با نتایج اینگونه برنامهریزیها آشنا کرده به آگاهسازی آنان میپرداختند و همگان را به مقاومت در برابر این خواستهها تشویق میکردند، این مقاومتها با افزایش فعالیتهای سازمان جدیتر میشد.[56] در جریان مبارزات مقام معظم رهبری آیتالله خامنهای علیه رژیم ستمشاهی، بسیار اتفاق افتاده که خط مبارزه ایشان به حوزههای گفتمانی مرتبط با موضوعات زنان گسترش پیدا کند. معظمله اواخر آذرماه ۱۳۴۳ و در ماه رمضان در مسجد جامع کرج به مناسبت نزدیک شدن ۱۷ دی، سالروز کشف حجاب، علیه آنچه آزادی زن نامیده میشد، سخن گفت. شهربانی کرج در این مورد گزارش کرده است: «آقای سیدعلی خامنهای که بایستی در مورد دین تبلیغ نماید با سخنرانیهایی که در مورد تنقید [انتقاد کردن] از آزادی زنان میگوید، مغایر است. به وی تکلیف شود که جز در موارد دینی سخنرانی دیگری انجام ندهد.»[57]
نگاه شخصیتهای مختلف به سازمان زنان ایران
سازمان زنان ایران بهاندازهای از بدو تأسیس با جامعه ایرانی ناهمگون بود که قاطبه مردم ایران به آن بیاعتنا بودند و حتی برخی زنان همراه با حکومت پهلوی نیز بعضاً از ترکیب زنان حاضر در آن که به فساد معروف بودند گلایه کردند. این موضوع در پرونده ساواک نیز آمده است: «سازمان زنان ایران برخلاف آنچه تصور میشد، مورد تأیید افکار عمومی بانوان روشنفکر قرار نگرفته، بهطوریکه از افرادی نظیر خانم پارسای، خانم تربیت و جهانبانی و چند نفر دیگر پرسش به عمل آمد، عموماً با نظر بدبینی به فعالیتهای کارگردانان این سازمان مینگرند و اغلب میگویند عدهای جوان هوسباز نظیر دیبا و میرفخرایی که اشخاص جلف و غیرقابلاعتماد ازنظر اخلاقی هستند، بهاتفاق خانم یوسفی که در افکار عمومی بانوان بدنام است، کارگردانی این اجتماع را عهدهدار هستند و معلوم است اجتماعی که در آن بهجای بانوان فاضل و دانشگاهی افراد بیشخصیت کارگردانی آن را عهدهدار باشند، نمیتوانند از حمایت افکار عمومی برخوردار باشند. همچنین بانوان فرهنگی عقیده دارند فعالیت سازمان زنان ایران در چند روز اخیر کاملاً جنبه بچهبازی به خود گرفته و دارای پایه و اساس محکمی نیست.»[58]
ملک تاج محیی، دبیر سازمان زنان اصفهان از مقاومت در برابر فعالیت زنها در دستگاه حکومت سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که «اگر فرصتی به زنان داده میشد برای حزب و دستگاه بود نه برای جنس زن.»[59] مهناز افخمی آخرین دبیر کل سازمان زنان ایران در سخنان خود به مقاومت علیه فعالیتهای زنان حتی بعد از تأسیس سازمان زنان اشاره میکند و مینویسد: «هر جا فعالیت سازمان به گسترش حقوق فردی زنان در محدوده خانوادگی مربوط بود و ارتباطی مستقیم با نقش آنان در روند توسعه پیدا نمیکرد بخت شکست بیشتر میشد؛ زیرا برای تصمیمگیران دولتی دستیابی زنان به حقوق خود اولویت نداشت.» هرچند در نهایت این سازمان چه در حوزه حقوق فردی و چه در روند توسعه دستاوردی برای زنان به همراه نداشت.
پروین پایدار معتقد است: «سازمان زنان ایران به نهادی بسته، سلسله مراتبی و غیر دمکراتیک بدل و دچار زوال و فساد ذاتی اینگونه نهادها گردید.»[60] در واقع به دلیل حاکمیت استبداد و استعمار در دوره پهلوی این سازمان نمادین عرصه عمل چندانی در راستای توجه به حقوق زنان نداشت.
مهرانگیز دولتشاهی در سخنان خود به یکی از اهداف تأسیس شورای عالی بانوان و بهتبع آن سازمان زنان به ریاست اشرف پهلوی اشاره میکند. دولتشاهی از نگرانی حکومت در خصوص پراکندگی خواستههای جمعیتهای زنان و نیز ترس از گرایش جمعیتها به سمت سازمانهای چپ و کمونیستی و از تأکید سازمان امنیت برای افزودن قید غیرسیاسی بودن در اساسنامه جمعیت راه نو سخن میگوید: «تشکیلات به این فکر بوده که والاحضرت را بگذارند در رأس سازمانهای زنان ازیکطرف کمک بدهند و ازیکطرف تحت کنترل خودشان باشد، تحت کنترل خودشان که حسابها از دست در نرود. اینها همیشه قدری نگرانی داشتند که ما زنان در هدفهای مختلف پرتوپلا نشویم.»[61]
افسانه نجمآبادی نیز با اعتقاد به اینکه تأسیس سازمان زنان ایران موجب شد به هیچ سازمان مستقل دیگری اجازه موجودیت داده نشود و اهداف و فعالیتهای زنان تابع دستورالعملهای صادره از بالا قرار گیرد، چنین مینویسد: «یک سازمان زنان دولتی تشکیل گردید تا راه آزادسازی زنان را هموار سازد. ایـن تـحـول بـه دورهای از فعالیتهای مسـتـقـل زنان پایان بخشید.»[62]
الیز ساناساریان ارزیابی صحیحی از رویکرد شاه به سازمان زنان دارد. شاه این سازمان را برای نشان دادن چهره خود بهعنوان مصلح امور زنان نیاز داشت. ساناساریان در این خصوص مینویسد: «متمرکزسازی انجمنهای زنان ابتدا از طریق ایجاد شورای همکاری جمعیتهای بانوان و بعد از طریق شورای عالی جمعیت زنان ایران، روشی بود برای بسیج گروههای زنان بهمنظور عمل مشترک؛ اما باید دید چه گروههایی از زنان در این پروژه بزرگ درگیر شده بودند. گروههای زنانی که فاقد پویایی و استقلال بودند. سازمانهای جدید زنان صرفاً ویترین سیاستهای دولت بودند. بدین ترتیب کلیه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی زنان تحت کنترل کامل دولت قرار گرفت. زمانی که این همگرایی و کنترل در فعالیتهای زنان به میزان قابل قبولی رسید، مسئله حق رأی زنان از طرف شاه طرح گردید.»[63]
بهترین توصیف در خصوص فلسفه تشکیل این قبیل سازمانها در دوره پهلوی را فرد هالیدی بیان میکند: «دولت ایران، خود را بهعنوان قهرمان حقوق زنان جلوه داده است، ولی مانند اصلاحات ارضی و اتحادیههای کارگری فرمایشی در این مورد نیز هدف آن بوده است که تغییراتی در جامعه ایران برای تسهیل کار دولت به وجود آورند و از ظهور جنبشهای مستقل از دولت که میتوانند درخواستهای حاد و جدی داشته باشند، جلوگیری کنند.»[64]
کارنامه سازمان زنان ایران
در کارنامه سازمان زنان ایران اشاراتی به جنبههای مثبت و منفی سازمان شده است. ازجمله موارد مثبت ذکر شده آمده: «مثبتترین جنبه این سازمان، رسیدگی به امور فرهنگی و برطرف کردن معضل بیسوادی زنان و همچنین مسائل و مشکلات قانونی در رابطه با حقوق زنان بوده است که البته ارائه اینگونه مشاورهها به زنان طبقات پایینشهری به دلیل عدم دسترسی آنان به مراکز شهری و سازمانها کمرنگ و در پارهای از موارد اصلاً صورت نمیگرفته است. این سازمان با طرح مسائل آموزشی حقوقی و قانونی زنان در سمینارها و کلاسها و یا چاپ کتابهایی به زبان ساده در این خصوص، برای روشنگری زنان نسبت به حقوقشان نیز اقدام میکرد. وجوه منفی سازمان زنان هم «حملات عناصر محافظهکار سنتگرا و اصلاحطلب» ذکر شده که اعتقاد داشتند این سازمان هیچ کمکی به حقوق زنان نمیکند و طیف مرفه و زنان شاغل و باسواد تحت پوشش این سازمان بیشتر از مزایای این سازمان بهرهمند میشوند و سازمان نمیتواند کمکی به زنان طبقات پایین و محروم کند.»[65]
تأثیرات متناقض و دوگانه اقدامات سازمان زنان بهروشنی در سخنان مهناز افخمی در یکی از مقالاتش درباره جنبش زنان در پیش از انقلاب قابلمشاهده است که در آن بر نقش سازمان زنان در دامن زدن به آگاهی سیاسی زنان ایرانی و ورود آنها به صحنه مشارکت سیاسی علیه رژیم پهلوی تأکید میکند: «میزان آگاهی سیاسی زنان ایرانی طی راهپیماییهای ضد حکومتی مهرومومهای ۷۹-۱۹۷۸م / ۱۳۵۷-۱۳۵۶ ش، بهگونهای برجسته نمودار گردید. در یکی از اجلاس دبیران سازمان زنان ایران، از دبیر استان کرمان درباره زنان باحجابی که اخیراً در یک تظاهرات شرکت کرده بودند، پرسش کردیم که: «آنها که بودند؟» وی پاسخ گفت: «اعضای خود ما.» شما همیشه میگویید آنها را بسیج کنید. حالا آنها بسیج شدهاند و فریاد میزنند زندهباد خمینی. بااینحال تا به امروز ما هنوز هم توافق داریم آنچه اهمیت دارد این است که آنان خواسته خودشان را فریاد میزدند.» البته در واقع روند رهبری حضرت امام و حرکت انقلاب اسلامی، زنان را به صحنه فرهنگ، سیاست و دیانت کشاند.
یکی از مسائل دیگری که موجب عدم کارآمدی سازمان زنان و اثربخشی اقدامات آن در سطح جامعه گردید، از ترکیب رهبری آن سازمان نشأت میگرفت. سپردن ریاست سازمان بـه اشرف پهلوی و افخمی ضربه شدیدی به سازمان وارد ساخت. همچنین حضور وی و نیز فریده دیبا، در ترکیب رهبری موجب شد که به این سازمان جلوهای بیشازحد دولتی داده شود و همه اینها درزمانی که حکومت شاه به سبب اقدامات سرکوبگرانه، نقض شدید مفاد قانون اساسی و نادیده گرفتن قـوانیـن شـرع، با بحران مشروعیتی فزاینده دستوپنجه نرم میکرد از اعتبار سازمان، بهعنوان نهادی مستقل جهت پیگیری اهداف مشروع زنان میکاست.[66] شگفت این است که مجله زن روز که در آن زمان بهطور ثابت با سیاستهای تبلیغی در تثبیت حاکمیت پهلوی هماهنگ بود و با استفاده از فضای بازی که در واپسین ماههای حکومت پهلوی ایجاد گشته بود، برخلاف معمول که فعالیتهای سازمان زنان را منعکس میساخت، با عنوانی درشت در سرمقاله خود نوشت: «سازمان زنان ایران، تشکیلات پوچ و کاغذی و بیایمان.» همچنین در همان دوران در مطلبی دیگر میگوید: «متأسفانه سازمان زنان ایران، مثل بسیاری از سازمانهای حزبی و نمایشی دیگر نه ذاتی اصیل داشت و نه ریشهای در قلب ملت و اگــر بهحق و انصاف به پرونده و کارهای این سازمان در دهساله اخیر بنگریم به این حقیقت تلخ میرسیم که چیزی شبیه اتاق اصناف و یا سازمان قلابی مبارزه با گرانفروشی بود که وظیفه ظاهریاش حمایت و پشتیبانی از حقوق حقه و انسانی زن ایرانی بود ولی این حمایت و دلسوزی از روی کاغذ و از حدود الفاظ خارج نمیشد.»[67]
با اوج گرفتن جنبش انقلابی در ایران، شریف امامی پست وزارت امور زنان را از کابینه خویش حذف کرد. این مسئله نشانگر این است که به سبب برخی اقداماتی که وزارت امور زنان انجام داده بود و از نظر مبانی قرآن، اسلام و اکثریت مردم، غیر اسلامی به شمار میرفت، هماکنون که شریف امامی از سر فریبکاری و مردمفریبی قصد داشت سیمایی طرفدار مذهب از خود نشان دهد وادار گردید به حذف آن وزارتخانه دست بزند. خود همین مطلب میتواند تا حد زیادی دلایل عدم موفقیت آن وزارتخانه و دیگر نهادهای حکومتی زنان را برای بهبود امور زنان در چارچوب یک جامعه مذهبی تبیین نماید. برای نمونه مجله «زن روز»[68] در همان دوران در مهرماه ۱۳۵۷ مینویسد: «چند هفته است که دیگر از سازمان زنان ایران گویی خبری و اثری نیست. انگار آدمکی برفی بود که با آفتاب تموز آب شد و از میان رفت. وزیر و دبیر کلش که خانمی خوشپوش و بزککرده و فرنگیمآب و سینماباز و سمپوزیومدار و کنگرهساز و اهل اینگونه ادا و اصولهای غربی نمایشی بود از کابینه رفت و سازمانش نیز به دنبال او ناگهان چادر خموشی بر سر کشید و در پرده استتار محجوب شد.»[69]
در سال ۱۳۵۶ یک نظرسنجی از زنان طبقه کارگر در صنایع، بیمارستان و کارخانههای قالیبافی شهرهای تهران، قزوین و کاشان به سرپرستی سازمان زنان انجام شد، میزان بیسوادی در میان این زنان ۳۵ درصد بود. وقتی از آنان در مورد سازمان زنان سؤال شد بیش از ۷۵ درصد هیچ اطلاعی درباره نقش این سازمان نداشتند. بیشتر آنها درباره اینکه سازمان زنان در چه زمینهای فعالیت میکند هیچ تصوری نداشتند.[70] این مسئله برای سازمانی که مدعی بود هدف اصلیاش بهبود وضعیت زنان طبقات پایین است بهراستی مأیوسکننده بود.[71] سازمان زنان میتوانست به طرق مختلف ماننـد مددکار اجتماعی سازمان و یا از طریق نفوذ در وزارت کار با زنان کارگر ارتباط گرفته ضمن شناخت مسائل و مشکلات آنان، آموزش حقوقی لازم را هم به آنها بدهد؛ اما ازآنجاییکه مسئولان ردهبالای سازمان اغلب از طبقه مرفه بودند میتوان گفت که هیچ شناختی از سختی کار زنان کارگر نداشتند. به دلیل عدم شناخت و درک زندگی یک زن کارگر مراسماتی را برگزار میکردند که اصلاً دغدغه زن کارگر نبود؛ مثلاً برگزاری نمایشگاه صنایعدستی زنان که باهدف پر کردن اوقات فراغت زنان کارگر در سراسر ایران همزمان با برگزاری جشنهای پنجاهمین سال سلطنت دودمان پهلوی از سوی سازمان زنان ابلاغ شد. اینکه زنـان کـارگـر چـه مقـدار اوقات فراغت در کنار مسئولیتهای خانهداری و خستگی ناشی از انجام امور داخل خانه و بیرون داشتند خود جای تأمل دارد.[72]
انحلال سازمان زنان ایران
هرچند این سازمان تا نیمه سال ۱۳۵۷، یعنی ۱۲ سال پس از تأسیس بهصورت شبکهای با ۴۰۰ شعبه و ۱۱۵ مرکز و ۵۱ سازمان وابسته شامل اقلیتهای مذهبی، انجمنهای حرفهای و دیگر گروههای علایق ویژه، رشدیافته بود، ولی آثار این اقدامات بههیچوجه زنان روستایی را متأثر نساخت و حتی دامنه تأثیر آن میان زنان شهری نیز محدود به اقشار خاص بود.[73] بنابراین میتوان گفت حتی باوجود برخی اقدامات اجرایی ازجمله تأسیس خانههای زن در شهرستانهای مختلف، بسیاری از مردم با نام سازمان آشنایی نداشتند و اغلب آنان در مناطق مختلف تعطیل و باوجود تشکیل کمیتههای تحقیق، عدم کارایی در واحد شعب، همچنان حاکم بود.[74]
در ماههای واپسین انقلاب و در جریان اعتصابات بر ضد رژیم پهلوی، حتی کارکنان نهاد دولتی سازمان زنان ایران نیز به اعتصابات پیوستند. همین نکته نشانگر این است که تا چه حد مشارکت زنان در انقلاب دامنگستر شده است؛ سازمانی هم که انتظار میرفت بالاترین میزان وفاداری را به رژیم پهلوی از خود نشان بدهد نتوانست در برابر امواج انقلاب اسلامی مقاومت کند.[75] درنهایت سازمان زنان ایران به دلیل رویکرد و مواضع ضد دینی خود بعد از پیروزی انقلاب، منحل گردید.
پینوشتها:
[1]. سازمانی که برای سرگرم شدن اشرف تأسیس شد، کافه تاریخ، 11 خرداد 1396.
[2]. رنجبر عمرانی، حمیرا، وضعیت جمعیتهای زنان در دوران رضاخان، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 13 مرداد 1400.
[3]. اللهیاری، احمد، سفیرالسفرای ایران یک بهایی بود، بهاییان در عصر پهلویها، روزنامه کیهان، 8 آذر 1386.
[4]. صدیقه دولتآبادی، پژوهشکده باقرالعلوم، 24 آبان 1393.
[5]. حسنپور، فهمیه و دیگران، واکاوی بسترها و انگیزههای مؤثر در تأسیس سازمان زنان ایران، پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، دوره 16، شماره 2، پاییز و زمستان 1401، ص 187.
[6]. اصلاحی، مهشیدسادات و حمید اسدپور، ارزیابی عملکرد سازمان زنان ایران مطالعه موردی، اصفهان (1357- 1345 ه.ش)، دو فصلنامه تاریخ اقتصادی ایران، سال 12، شماره 1، بهار و تابستان 1402، ص 5.
[7]. سازمان زنان ایران، مجله حورا، شماره 13، سایت پرتال جامع علوم انسانی.
[8]. تشکیل سازمان زنان ایران و اهداف آن، کافه تاریخ، 2 اردیبهشت 1396.
[9]. پدر مهناز افخمی، مجید امیرابراهیمی از طرفداران مذهب شیخیه و مادرش فردوس نفیسی به گفته هوشنگ نهاوندی از اعضای تشکیلات بهائیت بود.
[10]. رنجبر عمرانی، 1400، همان، ص 8.
[11]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «زنان دربار (7)- نگاهی به زندگی فرخرو پارسای»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[12]. حافظیان، محمدحسین، سازمانهای زنان در ایران عصر پهلوی، فصلنامه مطالعات سیاسی، شماره 2، زمستان 1387، ص 41.
[13]. حسنپور و دیگران، همان، ص 201.
[14]. هما روحی از فعالان حقوق زنان در عصر پهلوی بود که سمتهایی چون عضو شورای مرکزی و دبیرکل سازمان زنان ایران و معاونت وزیر صنایع و معادن را برعهده داشت.
[15]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «سیاستهای فرهنگی رژیم پهلوی در بیهویت کردن زن ایرانی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[16]. سازمان زنان ایران، مجله حورا، شماره 13، سایت پرتال جامع علوم انسانی. هدف سازمان زنان ایران در اساسنامه چنین بیان شده است: بر اساس ماده 1 اساسنامه، هدف غایی و رسالت سازمان، بالا بردن دانش فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی زنان ایران و آگاه کردن آنان به حقوق، وظایف و مسئولیتهای خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی است. بر اساس ماده ۲ اساسنامه سازمان زنان ایران برای تحقق بخشیدن به اهداف خود، این وظایف را بر عهده گرفت:
الف) دفاع از حقوق فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان در جهت تأمین برابری کامل آنان در اجتماع و در برابر قانون.
ب) کوشش در راه تعمیم آموزشوپرورش زنان ایران بهویژه پیکار با بیسوادی و کمک به گسترش آموزش حرفهای.
پ) تأمین شرکت گسترده زنان در نوسازی ملی در زمینههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و هماهنگ کردن فعالیتهای آنان در این زمینهها.
ت) یاری کردن زنان در اجرای مسئولیتهای فردی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی.
تبصره ـ سازمان زنان ایران تأسیس و توسعه مرکزهای رفاه خانواده را بهعنوان اساسیترین وسیله اجرای وظایف چهارگانه بالا مورد توجه خاص قرار میدهد.
ث) ایجاد تفاهم دوستی و همکاری میان زنان ایران و زنان کشورهای دیگر. بر طبق ماده ۳ قرار شد سازمان زنان دارای چهار نوع عضو باشد: ۱ـ اعضای عادی انفرادی. ۲ ـ جمعیت عضو. ۳ ـ عضو افتخاری. ٤ ـ عضو وابسته. سازمان زنان دارای مجمع عمومی عادی بود که همهساله در آذرماه تشکیل میشد. ازنظر تشکیلات نیز مرکز کل سازمان در تهران بود و در مرکز هر استان یا فرمانداری کل، سازمان زنان استان یا فرمانداری کل و در مرکز هر شهرستان و هر بخش شعبه سازمان زنان تشکیل میشد. بر طبق اساسنامه، قرار بود که این سازمان بهصورت کاملاً گسترده و با داشتن شعبههای پرشمار در سطح ملی، در کل کشور حضور داشته باشد.
[17]. حافظیان، همان، ص 43.
[18]. 1. مجمع عمومی بخش اصلی مدیریت و برنامهریزی سازمان را بر عهده داشت. اعضای آن به پیشنهاد دبیر کل و تصویب
شورای مرکزی انتخاب میشدند. مجمع عمومی دارای پنج عضو انتخابی بود که شورای مرکزی آنها را از میان اعضای سازمان انتخاب میکرد.
2. شورای مرکزی مرکب از یازده عضو بود که رئیس و نایبرئیس آن در اولین جلسه شورا با رأی مخفی انتخاب میشدند.
3. دبیرخانه مرکزی رکن اجرایی سازمان بود و از دبیر کل و کارکنانی تشکیل میشد که برای اجرای کارها از طرف دبیر کل ضروری تشخیص داده میشدند. تعداد آنها بستگی به وسعت جغرافیایی منطقه و جمعیت و تعداد مراکز رفاه داشت. دبیر کل را ریاست عالیه سازمان انتخاب میکرد. موضوع قابلتوجه این است که اگرچه در اساسنامه و برنامه کاری سازمان یک دستگاه عریض و طویل اداری پیشبینیشده بود، اما گزارش عملکردی از آن وجود ندارد؛ بهخصوص شعب سازمان که به استانها و شهرستانهای متعدد تعلق داشت، اغلب در اماکن استیجاری و به حالت نیمه تعطیل بود. رنجبر عمرانی، حمیرا، سازمان زنان ایران؛ ابزار فرهنگی ـ اجتماعی حکومت شاه و نقش اشرف پهلوی، پژوهشکده تاریخ معاصر، 24 خرداد 1394.
[19]. رنجبر عمرانی، 1400، همان.
[20]. رنجبر عمرانی، حمیرا، تغییر ماهیت جمعیتهای زنان، از آغاز تا سازمان زنان، فصلنامه تاریخ معاصر ایران، بهار 1384، ص 14.
[21]. قهرمانی، زیبا و دیگران، بررسی و تجزیهوتحلیل کارکرد تشکیلات و مددکاری اجتماعی سازمان زنان در ایران، ماهنامه جامعهشناسی سیاسی ایران، سال 5، شماره 6، شهریور 1401، ص 463.
[22]. رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 11.
[23]. ملکزاده، الهام و دیگران، عملکرد سازمان زنان ایران: مطالعه موردی استان بوشهر (1357- 1345 ش)، فصلنامه تاریخنامه ایران بعد از اسلام، سال 11، شماره 25، زمستان 1399، ص 180.
[24]. برخی از جمعیتهای عضو سازمان زنان ایران عبارت بودند از: 1. جمعیت راه نو 2. جمعیت بیداری زنان 3. جمعیت بانوان تهرانپارس 4. جمعیت زنان صاحب شغل و حرفه 5. جمعیت صلح نو 6. جمعیت شورای زنان 7. جمعیت بانوان هاتف 8. جمعیت بانوان و دوشیزگان 9. جمعیت زنان زرتشتی 10. جمعیت بانوان ارت 11. جمعیت ماماهای ایران 12. جمعیت زنان آشوری و کلدانی 13. انجمن معاونت زنان شهر تهران 14. انجمن زنان و دختران نارمک 15. جمعیت حمایت از زنان بیپناه 16. جمعیت حمایت از مستمندان و کهنسالان 17. جمعیت پرستاران ایران 18. جمعیت کل خیریه ارامنه 19. انجمن فارغالتحصیلان مدرسه آمریکایی 20. جمعیت بانوان پزشک 21. جمعیت حرفهوفن 22. جمعیت بانوان فرهنگی 23. سازمان بانوان یهود 24. جمعیت زنان خانهدار 25. جمعیت زنان مهندس و پژوهشگر و... . رنجبر عمرانی، حمیرا، سازمان زنان ایران؛ ابزار فرهنگی ـ اجتماعی حکومت شاه و نقش اشرف پهلوی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی اردیبهشت 1400.
[25]. ملک زاده، 1396، ص 245.
[26] . حسنپور و دیگران، همان، ص 191.
مددکاری اجتماعی یکی از فعالیتهای رفاهی سازمان زنان ایران بهویژه در میان فرودستان جامعه بود. در حقیقت فعالیتهای خیریه جمعیتهای زنان با این عنوان در سازمان، موارد مختلفی را شامل میشد:
●
●
●
●
●
●
بودجه و امکانات فعالیتهای مددکاری آنچنان اندک و ناچیز بود که عملاً ارائه خدمات را غیرممکن میکرد. میزان هزینههای مددکاری سازمان با توجه به موقعیت اقتصادی و اجتماعی هر شهر و شرایط و امکانات محلی آن، یکسان نبود و سبب میشد که امکانات در سطح عادلانه و با توجه به جمعیت مناطق توزیع نشود. ضمن آنکه عدم وجود نیروی متخصص و کارآمد، این طرح را نیز با شکست مواجه ساخت. (رنجبر عمرانی، 1400).
اگر در بعضی موارد برخی از اعضا میخواستند خدمتی انجام دهند، مجبور بودند در بدترین شرایط این کار را انجام دهند؛ بهطوریکه برخی از زنان حقوقدان مشاورههای حقوقی با زنان جنوب شهر تهران را در باجههای روزنامهفروشی ترتیب میدادند و از امکانات سازمان، خبری نبود. حتی برای تأمین نیروی مراکز، آموزشگاه مددکاری سازمان زنان ایران تأسیس شد و قرار بود، فارغالتحصیلان آن در مراکز رفاه به خدمت گرفته شوند؛ اما بیشترین فعالیتهای آنان شرکت در سمینارها و جشنهای سازمان بهخصوص جشنهای ۱۷ دی، یا ارائه فعالیتهای تبلیغاتی در میان زنان جنوب شهر بهمنظور جلب مشارکت در انتخابات بود. (رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 15.)
[27]. رنجبر عمرانی، 1400، همان.
[28]. رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 14.
[29]. 1. برخی از تحقیقات سازمان، صرفاً با هدف چاپ کتابهایی در زمینه تحولات زندگی زن ایرانی در دوره پهلوی و بزرگنمایی
آن صورت میگرفت. ازجمله این کتابها میتوان به زن ایرانی از شالیزار تا وزارت؛ تاریخچه فعالیت شورای عالی زنان ایران، چهره زن ایرانی، گزارش نقش زنان در برنامه ششم عمرانی کشور، نیروی زنان در خدمت جامعه، تاریخچه بزرگ و تاریخچه لباس اشاره کرد. دو کتاب آخر، بهترین نوع لباس را لباس و نوع آرایش زن در دوره پهلوی معرفی میکند و آن را نشانه آزادی و احقاق حقوق زنان در نوع پوشش، معرفی میکند.
2. بخشی از کتابها به ارائه گزارشهای فعالیتهای سازمان مربوط میشد که عمدتاً فعالیتهای پیشِ رو را شامل میشد: مجموعه گزارشهای سالانه سازمان زنان ایران، مجموعه نشریات و جزوات مربوط به سمینارهای بینالمللی، بولتنهای هفتگی سازمان زنان ایران که هر هفته روزهای سهشنبه در هفت هزار نسخه منتشر میشد و اخبار پیامها، مصاحبهها، گزارشها، بخشنامهها و تحقیقات سازمان در آن معرفی و تبلیغ میشد.
3. بخشی از کتابهای سازمان مربوط به مسائل آموزشی بود که موارد حقوقی، بهداشتی و... در زمینههای مختلف زندگی اجتماعی در آن بررسی میشد. چارچوب این آموزشها به نحوی تدوین یافته بود که سیاستهای فرهنگی سازمان را تبیین میکرد. کتابهایی مانند سوادآموزی تابعی، حرفه و کارآموزی، بهداشت و تنظیم خانواده، کتابهای آموزشِ خیاطی، بافندگی، آشپزی، قالیبافی و صنایعدستی دیگر، کتابهای مربوط به قانون مدنی مانند قانون کار، قانون خانواده، زن و حقوق خانواده، زن و قانون انتخابات، زن و قانون کار، بررسی مسائل حقوقی خانوادهها، از این جملهاند.
4. برخی از کتابها، آموزش ساده قوانین و مقررات بود که به دلیل سطح پایین سواد، اغلب برای کارگران، روستاییان و برخی طبقات پایین چاپ میشد. چاپ این کتابها بخش اندکی از انتشارات را به خود اختصاص میداد. راهنمای درسی، دفترچه تمرین خواندن و نوشتن، جزوهای در مورد اصول تدوین کتابهای آسان، بررسی حقوق زنان کارگر به زبان ساده و... در این رده قرار دارند. رنجبر عمرانی، حمیرا، فعالیتهای تبلیغاتی سازمان زنان، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 11 اسفند 1392.
[30]. رنجبر عمرانی، حمیرا، فعالیتهای تبلیغاتی سازمان زنان، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 11 اسفند 1392.
[31]. رنجبر عمرانی، حمیرا، سازمان زنان ایران، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 1393، ص 53.
[32]. رنجبر عمرانی، 1392، همان.
[33]. صفوی، فاطمه، سازمان زنان ایران و مهناز افخمی، فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره 18، 1386، ص 157.
[34]. سعیدی، زهرا، حمایت از خانواده به سبک پهلوی، 6 دی 1400، پایگاه اطلاع رسانی پژوهشکده تاریخ معاصر.
[35]. منصوری، توران، تبیین مواضع علما و روحانیون نسبت به لایحه حمایت از خانواده مصوب سال 1346، دوفصلنامه تاریخنامه انقلاب، سال ششم، شماره 2- 1، مهر 1401، ص 150- 155.
[36]. رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 15.
[37]. صفوی، همان، ص 155.
[38]. همان، 156.
[39]. عالیخانی، علینقی، یادداشتهای اسدالله علم، تهران، انتشارات مازیار، 1398، ج 2، ص 772.
[40]. آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، بولتن نوبهای ساواک در مورد روحانیون و گروههای افراطی مذهبی از تاریخ 23 /6 /36 [1356] تا 23 /12 /36 [1356]، شمارهی 9535.
[41]. آیا انقلاب اسلامی زنان را مجبور به پوشیدن چادر کرد؟، مشرق نیوز، 13 بهمن 1393.
[42]. نقش تشکیلات بهائیت در جریان کشف حجاب، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 16 دی 1401.
[43]. کریمی، عرفان، حاکمیت بهائیان بر سلطنت پهلوی دوم، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 15 اردیبهشت 1400.
[44]. روشنفکران قمارخانه والاحضرت را بهتر بشناسید، سایت دانشگاه شیراز، 27/ 10/ 1394.
[45]. رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 17.
[46]. رنجبر عمرانی، 1400، همان.
[47]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «زنان دربار(4)- نگاهی به زندگی لیلی امیرارجمند»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[48]. رنجبر عمرانی، 1384، همان، ص 17.
[49]. همان، ص 18.
[50]. قهرمانی و دیگران، همان، ص 464.
[51]. همان، ص 465.
[52]. صفوی، همان، ص 152.
[53]. همان، ص 153.
[54]. همان، ص 154.
[55]. همان، ص 154.
[56]. همان، ص 154.
[57]. برشهایی از اقدامات پیش از انقلاب حضرت آیتالله خامنهای برای زنان ایرانی، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی خامنهای، 25 آبان 1404.
[58]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «سیاستهای فرهنگی رژیم پهلوی در بیهویت کردن زن ایرانی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[59]. اصلاحی و اسدپور، همان، ص 7.
[60]. قهرمانی و دیگران، همان، ص 5.
[61]. حسنپور و دیگران، همان، ص 198.
[62]. میرترابی، هدیهسادات و دیگران، واکاوی مناسبات موانع مشارکت سیاسی زنان و قوانین موضوعه در نظام جمهوری اسلامی ایران، فصلنامه زن و مطالعات خانواده، شماره 54، ص 141.
[63]. سانساریان، الیز، جنبش حقوق زنان در ایران، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، تهران، اختران، 1384، ص 128.
[64]. حافظیان، همان، ص 41.
[65]. ملکزاده، 1399، همان، ص 186.
[66]. حافظیان، همان، ص 47.
[67]. همان، ص 46.
[68]. مجله زن روز در اوایل دهه 1340 توسط مجید دوامی بنیانگذاری شد. این مجله از گروه نشریات کیهان بود که به مسائلی چون مدلهای لباس زنانه، اخبار زنان، سرگرمی، کودکان و اخبار مربوط به هنرمندان میپرداخت و بهصورت هفتگی به چاپ میرسید. این مجله بر اساس ایده محمدرضا شاه پهلوی مبنی بر حضور بیشتر زنان در فعالیتهای اجتماعی و تغییر الگوی زنان از زن سنتی به زن مدرن فعال جامعه بنیانگذاری شد. به تعبیر مسعود بهنود «زن روز که از سال 1343 آغاز به کار کرد، عملاً پرچمدار مدرنیسم و فمینیسم در ایران بعد از اصلاحات مشهور به انقلاب شاه و ملت بود.»
[69]. حافظیان، همان، ص 47.
[70]. افشاری، شوکت، میرهادی حسینی، عملکرد اقتصادی- اجتماعی سازمان زنان ایران در قبال زنان کارگر از سال1342ـ1355ش. دو فصلنامه تحقیقات تاریخ اقتصادی ایران، سال 13، شماره 1، بهار و تابستان 1403، ص 368.
[71]. سانساریان، همان، 141- 142.
[72]. افشاری، شوکت، میرهادی حسینی، همان، ص 369.
[73]. قهرمانی و دیگران، 1400، ص 6.
[74]. سازمانی که برای سرگرمی اشرف تأسیس شد، کافه تاریخ، 11 خرداد 1396.
[75]. ملکزاده، 1399، همان، ص 182.

ارسال چک شماره 030175 ـ 28 /4 /54 به مبلغ 373912 مربوط به هزینههای سازمان زنان ایران در سفر مکزیک.

پیشبینی برنامههای اجرایی سازمان زنان ایران در طول برنامه چهارم عمرانی، صفحه 1.

پیشبینی برنامههای اجرایی سازمان زنان ایران در طول برنامه چهارم عمرانی، صفحه 2.

طبقات شغلی پستهای دبیرخانه سازمان زنان ایران.

آییننامه حق عضویت شعب سازمان زنان ایران.

تشکیل سازمان زنان در شهرستانهای بوشهر.

تشکیل سازمان زنان ایران در شهرستان دشتی (خورموج).

کمبود بودجه برای اجاره بهای ساختمان سازمان زنان ایران در بوشهر.

تعطیلی سازمان زنان ایران در بوشهر به دلیل کمبود بودجه.

سخنان مهناز افخمی دبیرکل سازمان زنان ایران به مناسبت 17 دی.

اشرف پهلوی هنگام سخنرانی در مراسم افتتاحیه هجدهمین نشست کمیته زنان سازمان ملل متحد در تهران.

تمبر سازمان زنان ایران.

جلسه شورای مرکزی سازمان زنان ایران با حضور عبدالرضا انصاری، مهناز افخمی و اشرف پهلوی.

سیمین جلالی دبیر کل سازمان زنان ایران (1350- 1348).

مهناز افخمی، دبیرکل سازمان زنان ایران.

اولین مجمع سازمان زنان ایران.

فریده قطبی یا فریده دیبا، نائب رئیس سازمان زنان ایران.

مهناز افخمی و همراهان در مهدکودک مرکز رفاه خانواده اصفهان.
تعداد مشاهده: 7










